X
تبلیغات
ماجراهای ما و سه تا دخترامون






ماجراهای ما و سه تا دخترامون

ما اینجا زندگی میکنیم دلمون میخواد همه از خوشی هامون شاد بشن

سلام وای از بس این روزا گفتم من خوبم میخواستم بنویسم من خوبم لی خوب واقعا خوبم امروز هم بچه هارو بردم پارک و کلی بهشون خوش گذشت اول بهار خانمی یه بازی وبلاگی راه انداخته هر کی عکس کیفشو میزاره که من چون کیفم خودش یه پست جدا گونه میخواست عکسشو میزارم همینجا و توضیحاتشو میدم مطمعنم کیف تمام خانمها ی بچه دار همین شکلیه

تازه این خلوت ترین موقع کیفمه یعنی دفترچه و مداد رنگی و جامدادی و عروسک کوچیک و ...... رو خالی کردم قبلا با این کیف صبح با آناهید یه سر رفتم خونه ی بابام

البته اون کیف کوچیکه رو وقتی تنهام میگیرم دستم چون هم جای کیف پولمه هم گوشی و خورده ریز های کوچولو توش جا میشه چهار سال پیش خریدمش 25000 تومن اندازه ی یک میلیون برام کار کرده خیلی دوسش دارم خیلی اصلا دلم نمیخواد خراب بشه یا کیف دیگه ای به جاش بگیرم

تو این کیف کوچیک هم معمولا چیزای بیشتری جا میدم لی خوب از شانستون تازه خونه تکونی کرده بودم و این قبض تلفن که چند وقتی میخوام در موردش بنویسم خوب مسئولین مخابرات وقتی تماسی با مروا یا تلفن خاله ستاره میگیریم لطفا اعلام کنید که دقیقه ای 250 تومنه نه کلا 250 تومن میگه هزینه ی تماس شما 250 تومنه و نتیجه هم شده این البته بچه ها هم زیاده روی کردن ولی خوب منم نمیدونستم که جلوشونو بگیرم فکر میکردم فوقش ماهی 10 تومن بشه نتیجه رو مشاهده بفرمایید

اونی که با زرد مشخص کردم هزینه ی همین خاله ستاره و عمو پورنگه 

بقیه هم که معلومه چیه واقعا دلم نیومد نشون احمد بدمش ظلمه به خدا با جون کندن پول در بیاری اینجوری بدیش گذاشتم خودم بدمش 

اینم نوه هامه به قول آیناز که سر بندن

و از همه مهمتر وبلاگیه که میخوام معرفی چند روز پیش داشتم به عسل میگفتم میخوام آموزش کار با رنگای اکرلیک یا همون رنگ پارچه رو آموزش بدم امروز دوست خوبی آدرس وبلاگشو بهم داد که رفتمو دیدم کلا وبلاگش همینه کلی ذوق کردم این رنگا مخصوص پارچه است و کار کردن باهاشون یکم سخته ولی تا عمر داری رنگش نمیره خیلی قشنگه که خودت چیزایی رو بکشی رو لباست این الی خانم ما سفارش کار هم قبول میکنه کاراش واقعا زیباست حتما بهش سر بزنید دیدن این همه رنگ به آدم کلی انرژی مثبت میده

خانم رنگی رنگی


برچسبها: روز نوشت
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 23:0 توسط احمد و الهام |

من خوبم خوب خوب واقعا خوبم ولی کارو مدرسه بچه ها نمیزاره بیام اینجا و از همه مهمتر اینکه گوش میانیم هنوز عفونت داره و شب که پای سیستم میشینم سرگیجه میگیرم

امروز اومدم پست خوشمزه و کلی خواص دارویی و اینکه چجوری باقله بخوریم که مریض نشیمو بزارم تو شِیرستان که گذاشتم خوشحال میشم شما هم بخونید و اونجا برام نظر بذارید

شِــیرستان:)


برچسبها: تنقلات , آشپزی
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 12:11 توسط احمد و الهام

سلام به همه ی دوستان عزیز و مهربونم و ممنون از اینهمه ابراز نگرانی 

روی همتونو دورا دور میبوسم

تمام پیغامهای خصوصی و عمومیتونو خوندم

راستش تازه خوب شدم و دیروز تونستم آش نذری بپزم اوضام خراب تر از اونی بود که تو پست قبل نوشتم ولی خداراشکر تموم شد هنوز یه گوشم کیپه ولی سرما از جونم رفته بیرون 

خوب چون تقریبا یک ماه مریض بودم و کارای خونه رو سر سری انجام میدادم کلی کار عقب مونده دارم شاید نتونم مثل قبل بیام و سر بزنم ولی هر وقت تونستم میام امروز اصلا دیگه نمیتونم بیام

برای امسال کلی برنامه ریزی کردم کلی کار عقب افتاده و هدف های کوتاه مدت و بلند مدت که همشونو نوشتم و از امروز شنبه شروع کردم به انجام دادن و تمرکز روی کارها

امیدوارم برای همتون شروع خوبی باشه

این آش نذری رو دیروز عصر تونستم بپذم به نیت سلامتی خودمو خانواده ام برای تمالم مریضا هم دعا کردم

این گازو عموم بهم داده تقریبا هدیه است و خیلی دوسش دارم بار اول بود ازش استفاده میکردم همیشه از مادر شوهرم یا مامانم قرض میگرفتم برای نذری ولی دیروز کلی ذوق زده شدم

آش به طرز عجیبی خیر داشت به خیلی ها رسید با وجود اینکه قابلمه کوچیک بود ولی خیلی بیشتر از اونی که فکر میکردم شد و  خداراشکر در هر خونه ای که میرفتم ذوقو تو چشماشون میدیدم چون این روزا تو بیشتر خونه ها سرما خوردگی هست و خوردن آش عصر جمعه هم میچسپه

وقتی نذری میدم بیشتر از ثواب و این جور حرفاش انرژی مثبتی که بهم میده رو دوست دارم وقتی تموم میشه احساس سبکی و آرامش عجیبی میکنم که تا چند روز هیچکس نمیتونه خرابش کنه



برچسبها: روزنوشت
نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 16:58 توسط احمد و الهام |

سرما خوردم عجیب واقعا عجیب دیشب اینقدر حالم بد بود که دکتر  تو سرم برام آنبیوتیک زد که زودتر اثر کنه صبح تا حالا بهترم ولی نه اونقدر که بشینم اینجا +کلی کار عقب مونده که از صبح تا حالا تموم نمیشه


از قبل از عید که آناهیدو شیر گرفتم یه خط درمیون یا خودم مریضم یا آناهید همش به خاطر اینه که کلا بهم چسپیده و نمیتونم چیزی بگم فردا میخوام آش رشته بزارم 7 تا خونه بدم ببینم به نیت اینکه دردو مریضی از خونهمون بره بیرون انشالله

برام دعا کنید

کامنتای همتونو خوندم واقعا شرمنده ام نمیرسم بیام وبتون گاهی وب یکی میرم و کامنت میزارم چشمام درد میگیره مجبورم بقیه رو قلم بگیرم دعا کنید خوب بشم میام سراغ همتون


برچسبها: روز نوشت
نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 20:13 توسط احمد و الهام |



      قالب ساز آنلاین