ماجراهای ما و سه تا دخترامون

ما اینجا زندگی میکنیم دلمون میخواد همه از خوشی هامون شاد بشن

قوره و جوجه و بادمجون (ریتمیک پشت سر هم خونده میشه ) یه غذی محلی شیرازه که من شنیدم شمالیها هم میپزن

دختر عموم عروس یه خانواده ی اصیل شیرازیه پدر شوهرش تعریف میکرد که بچه بوده  مامانش صبح بهش میگفته بپر تو حیاط یه جوجه بگیر بده بابات سر ببره بعد هم همون جور که داشته پای حوض مرغ و پاک میکرده میگفته برو دروازه دو کیلو بادمجون با دوتا شاخه قوره بخر بیار

ایشون هم از دروازه تا خونه لی لی کنان  میومده و میخونده (جوجه و قوره و بادمجون )

خلاصه اگه این غذای خوشمزه رو پختین حتما برای مادر ِپدر شوهر این دختر عموی ما هم فاتحه بفرستید

خوب بریم سر دستور خوشمزه

همونجور که گفتم یه مرغ کوچیک که من نصف مرغ معمولی درست کردم با دو کیلو بادمجون - دوتا شاخه قوره - نیم کیلو بادمجون - یه قاشق رب گوجه -

اول مرغتونو با ادویه خوب بمالید من ادویه رو تو نمک دون میکنم میپاشم بهش و خوب میمالم تا به خوردش بره همون زردچوبه و فلفل کافیه

بعد سرخش کنید

بعد یه پیاز خورد کنید رو مرغ و بعد از اون کوجه بزارید کنارش

و یه قاشق رب گوجه هم تو روغنش تفت بدین و تقریبا یک لیوان آب جوش بریزید روش سرشو بزارید تا با شعله ی کم و سر بسته پخته بشه

قوره ها رو بشورید و بزارید کنار برای آخر سر

بادمجون ها هم بشسورید و خرد کنید و سرخ کنید

نصف گوجه ی مونده رو   خرد کنید و تو ماهی تابه بریزید و بادمجون های سرخ شده رو بزارید روش روی گوجه ها یکم نمک بریزید و سرشو ببندید تا با حرارت کم گوجه نرم بشه و آب بندازه و با بادمجون نم نم بپزه

مرغ که خوب پخت 5 دقیقه هم قوره ها رو بریزید روش تا باهاش بپزه هم طعم بگیره هم قوره ها نرم بشه

وقتی قوره ها نرم شد حدود 5 دقیقه هم بادمجون ها رو بریزید رو مرغ تا همشون با هم طعم دار بشن 

دیگه غذا آماده است و با برنج نوش جان کنید

نکته :قوره حتما باید بدون دانه باشه قوره ی دانه دار تو غذا خیلی خوشمزه نیست الان فصل قوره است این نوع قوره ی کشمشی رو میتونید تو فریزر هم نگه دارید

این غذا آب خیلی کمی داره

نوش جانتون حتما اگه درست کردید برای شادی روح مادر آقای پورشیرازی بابت دستور غذا هم فاتحه بفرستید

بابت تبریک هاتون هم ممنون و شرمنده که نمیتونم کامنتاتون و جواب بدم در اولین فرصت میرسم خدمتتون


برچسبها: آشپزی , غذای محلی
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 23:24 توسط احمد و الهام |

وقتي خدا داشت بدرقه ام مي کرد تا مرا به دنيا بفرستد.

گفت :جايي که مي روي مردمي داردکه مي شکنندت !

نکند غصه بخوري , تو تنها نيستي....
توي کوله بارت عشق مي گذارم که بگذري.

قلب مي گذارم که جا بدهي.

اشک مي دهم که همراهيت کند.

و مرگ ....که بداني بر مي گردي.

این متن و چند وقت پیش تو وب نگار دیدم و کپیش کردم تو تقویمم هم تو تاریخ تولدم نوشتمش دلم میخواست امروز اینو بنویسم فکر کنم خودم اولین نفریم که به خودم تبریک گفتم :)

 


برچسبها: تولد
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت 1:13 توسط احمد و الهام |

سلام دوستان عزیزم و ممنون که اینقدر نگرانم شدین من واقعا گرفتار شدم اونم به طرز عجیبی هنوز نتونستم آینازو اون مدرسه ای که دوست دارم ثبت نام کنم کلاس موسیقی دوتاشونو ثبت نام کردم  الناز از (فلوت ریکوردر )و نُت خوانی داره شروع میکنه و  آیناز هم از (اُرف) خلاصه تمام روز و صدای فلوت تو خونمون میاد و کلاس زبان الناز هم که همیشگیه دیگه نتونستم یعنی وقتشو ندارم که ورزش هم ببرمشون

آناهید به طوز وحشتناکی شیطون شده اونقدر که دیگه منم اعصابم به هم میریزه واقعا بد شده  دارم برای یه کار بد دعواش میکنم میره  قایم میشه همون لحظه که یعنی قایم شده یه خرابکاری دیگه میکنه

صبح رفتم تو آشپزخونه تا کل ادویه هارو ریخته تو یه ماهی تابه و نیم لیتر روغن سرخ کردنی هم ریخته توش داره با قاشق همش میزنه اینقدربه هم  ریخته بودم به هم چون تازه اون ادویه هارو خیلی گرون خریده بودم همش نابود شد  دعواش که کردم از آشپز خونه رفته بیرون داشتم خرابکاریشو جمع میکردم اومدم دیدم تو بالکن داره سبزی هایی که شستمو میپاشه رو سرش و اینورو اونور نصف سبزی ها حروم شد تمام روزم به نگهبانی دادن این وروجک میگذره تا ازش غافل میشم یه خرابکاری در حد المپیک میکنه

خلاصه گرفتاری دارم اونم از نوع زلزله

نت هم قطع شده بود یعنی ترافیکش یا همون گیگش تموم شده بود اونم به خاطر بازیهایی که الناز با تبلتش دانلود کرده یه مدت به خودم مرخصی دادم تا این بچه ها هم قدر بدون و الکی دانلود نکنن و دیبروز 6 گیگ ترافیک اضافه خریدم و الان در خدمتتونم البته این وسط سیستمم هم ریخته بود به هم دوباره ویندوز عوض کردم و کلا از نو شروع کردم

فعلا روزتون خوش حتما امشب به همتون خصوصا دوستای جدیدی که برام پیغام گذاشتن سر میزنم

البته صبح اومدم وبلاگ ها باز نمیشد دوباره شب که وروجک خوابید میرسم خدمتتون

بعد نوشت : الان ساعت یک و نیم نصفه شب اومدم به قولم عمل کنم ولی هیچکدوم از وب ها غیر از وب سلماز باز نشد


برچسبها: روز نوشت
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 12:35 توسط احمد و الهام |

با سلام و بازم عرض شرمندگی از گرفتار بودنم

فصل آلبالو و بازار آلبالو پلو و مربا و شربت آلبالو هم داغ داغه آلبالو پلو یه غذای شیک و کاملا مجلسیه که خیلی خوشمزه است و به قول بچه ها هم آروس کُشه

خوب بریم سر دستور  آلبالو در ازای هر پیمانه برنج نصف پیمانه آلبالو مناسبه البته  بستگی به سلیقه اتون داره

همون اندازه هم کوفته قلقلی دارچین هم نوک قاشق برای طعمش من میریزم ولی میتونید بیشترش هم کنید

زعفرون هم به میزان لازم کلا همه چیزشو میشه کمو زیاد کرد هر اندازه که داشتید یا دوست داشتین بریزید

اول به نصبت یک به دو  شکر بریزید رو البالو یعنی برای هر کیلو آلبالو نیم کیلو شکر مثل مربا بزارید بمونه تا نرم بشه و آب بندازه بعد بریزید تو ظرف اگه آبش کم بود یکم آب بریزید بعد از اینکه ده دقیقه ای پخت و نرم شد یکم هم آبش کشیده شد دارچین و زعفرون و بریزید روش و یکم دیگه بزارید بپزه و آبش کمتر بشه ولی نباید آلبالو ها له بشه

تو همون هین که داره آلبالو ها میپزه برنج و آبکش کنید کوفته ها رو هم آماده کنید هر سه تاش که آماده شد اول ته دیگ هر چی دوست دارید نون یا سیب زمینی بزارید  بعد لایه لایه برنج و آلبالو و کوفته بریزید

آخرین مرحله هم برنج بریزید و آبی که از آلبالو باقی میمونه با یکم زعفرون هم جدا طوری که دونه های برنج  هم قرمز بشه هم زرد بریزید روی برنج و دم بزنید تقریبا 45 دقیقه کافیه

اینم نتیجه ی خوشکا و خوشمزه اش این غذا رو با سالاد میشه خورد حتما ماست یا دوغ باهاش بخورید چون به خاطر زعفرون و دارچین گرمه

سر سفره های مهمونیتون عین جواهر میدرخشه

نوش جانتون


برچسبها: آشپزی , غذای محلی , پلو
نوشته شده در جمعه سی ام خرداد 1393ساعت 21:27 توسط احمد و الهام |



      قالب ساز آنلاین